شمس الدين حافظ
20
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
تاجر ازدواج كرد و سه پسر به نامهاى خليل - عادل - محمد و يك دختر داشت و هنگام مرگ پدر ، محمد 8 سال بيش نداشت ، شمس الدين محمد از استعداد فوقالعادهاى برخوردار بود ، بهطورىكه در 9 سالگى حافظ قرآن گرديد و در سنين 14 و 15 سالگى به اين صفت شناخته شد و از طرف مراجع دين به لقب « حافظ » مفتخر گرديد . هنوز 26 سال از بهار عمرش نگذشته بود كه شهرتى عالمگير پيدا كرد كه او 8 ساله بود كه پدرش را از دست داد ، پس از مدتى برادرانش شيراز را ترك كردند ، اما او و مادرش در شيراز ماندند . حافظ براى امرار معاش ناگزير به شغل خميرگيرى پرداخت و به مقتضاى شغلش شبها بيدار مىشد ، و از فرصت مقتضى استفاده نموده به مطالعه پرداخت و در اثناى شاگردى در نانوايى به بزاز و پارچهفروشى كه شاعرى عام بود ، برخورد كرد ، شاعر بزاز و شاگرد نانوا كه در جوار يكديگر مغازه داشتند ، اشعارى را باهم مرور مىكردند ، تا اينكه به راهنمايى دوست بزازش به حلقهء درس مولانا عبد الله شيرازى وارد شد ، آنگاه نزد شيخ شريف گرگانى كسب فيض كرد . حافظ نزد خواجه قوام الدين عبد الله شيرازى علوم حكميه و دروس دينى را آموخت و نزد علامه مير سيد شريف جرجانى علوم گوناگون از جمله حكمت ، فلسفه ، اخلاق و علوم قرآن را فراگرفت و نزد قاضى عضد الدين عبد الرحمن ايجى ، اخلاق ، سياست ، علوم فقه و اصول قرآنى را ياد گرفت و كشاف زمخشرى را نزد قوام الدين عبد الله شيرازى تمام كرد و كشف الفنون سراج الدين عمر عسقلانى و كتب حكمت و الهيات بيضاوى ، قطب الدين رازى و ابو على سينا را نزد علامه مير سيد شريف دوره كرد و از كليه علوم آگاهى بدست آورد و به زبان عرب و مفاهيم آن دست يازيد و با تحقيق و تتبع در مطالع ، شرح مطالع - طوالع الانوار ، مطالع فى شرح الطوالع - به زبان عربى بر كشاف زمخشرى تحشيه نوشت ، بهطورىكه ، به رموز و فنون زبان عربى احاطه كامل پيدا كرد . بهطورىكه ، محمد گلندام همشاگردى او كه در محضر قوام الدين عبد الله بوده ، دربارهء او مىگويد : خواجه در حقيقت افاضل العلماء زمان خود بوده است . حافظ ، در هر دو نوع رشته علوم شرعى و ادبى زمان خود به تتبع پرداخت او با دو برادر و خواهر خود زندگى مىكرد ، پس از مرگ برادرش ، خواجه عادل ( خليل عادل ) ، برادر ديگرش به هند رفت و او بار سنگين هزينه زندگى خود و خواهر كوچك و مادرش را به دوش كشيد و به كار خميرگرى ، سپس بزازى پرداخت ، آنگاه در مكتب درس حاضر شد و با نبوغ ذاتى و خدادادى به تحقيق و تدريس پرداخت . مورّخان از زندگى خصوصى خواجه ، حكايتها و داستانهاى تلخ و شيرين زياد نقل كرده و به اصطلاح به اين درخت تنومند عرفان شاخه و برگ افزودهاند ، اين كار در حقيقت به مثابه هيجانى است كه تماشاگران يك بازى خوب ورزشى از جمله فوتبال از خود نشان مىدهند ، درحالىكه خود بازيكنان